شمارهٔ ۳۶ - در مدح سلطان مسعود ابراهیم غزنوی و صفت قصری از قصوروی ابوالفرج رونی
ابوالفرج رونی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این بهار طرب نهال سرور
که به فرمان شاه شد معمور
روضه عشر تست و بیضه لهو
موقف رامش است و موضع سور
آب او آب زمزم و کوثر
خاک او خاک عنبر و کافور
شکل او نابسوده دست صبا
شبه او ناسپرده پای دبور
صفت او به گوش دل نزدیک
صورت او ز چشم حادثه دور
شده بر مدح مادحش مولع
گشته در عشق عاشقش معذور
گوئی از مایه مزاج فلک
قبه رست از زمین پر نور
بلقا با بهشت سوده عنان
به بقا یافت از ازل منشور
کامران باد و کامکار در او
خسرو عصر در سنین و شهور
پشت محمودیان ملک مسعود
روی بازار دولت منصور
آنکه جوید رضای او قیصر
وانکه دارد هوای او فغفور
آنکه در قمع کفر و نصرت حق
ننگرد همتش به حور و قصور
وانکه از عدل او رحیق شود
آب مسموم در دم زنبور
وانکه در ملک او جدا ماند
چنگ شاهین ز دامن عصفور
تا ز لهو و نشاط بهره دهند
ناله چنگ و نغمه طنبور
شاه را در چنین بنا خواهم
شده خرم ز شیره انگور
راوی بنده خوانده در مجلس
مدحت فتح مرو و نیشابور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بهار و شادی و سرور ناشی از فصل نو میپردازد و به زیباییهای طبیعت اشاره دارد. شاعر به وصف فضایل و ویژگیهای برتر یک پادشاه میپردازد که مجد و عظمت او در دلهاست. برکت و وفور نعمت در سرزمین او قابل مشاهده است و عشق و محبت به او در دلهای مردم وجود دارد. شاعر به تصویر کشیدن حال و هوای جشن و شور و نشاط در دیار میپردازد و در نهایت از دستاوردهای بزرگ پادشاه و مصائب دشمنان او سخن میگوید. این وصف نشاندهنده نیکی و عدالت پادشاه و تاثیر مثبت او در زندگی مردم است.