نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را مولانا

مولانا / دفتر اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت هان ای سُخرگانِ گفت و گو

وعظ و گفتار زبان و گوشْ جو

پنبه اندر گوشِ حِسِّ دون کنید

بندِ حسّ از چشم خود بیرون کنید

پنبهٔ آن گوشِ سِرّ، گوشِ سَرست

تا نگردد این کَر آن باطن کَرست

بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید

تا خطاب أرْجِعی را بشنوید

تا به گفت و گوی بیداری دَری

تو زگفت خوابْ بویی کی بَری

سِیرِ بیرونیست قول و فعل ما

سیرِ باطن هست بالای سَما

حسْ خشکی دید، کز خشکی بزاد

عیسی جان پای بر دریا نهاد

سِیرِ جسمِ خشک بر خشکی فتاد

سیرِ جانْ پا در دلِ دریا نهاد

چونک عمر اندر ره خشکی گذشت

گاه کوه و گاه دریا گاه دشت

آبِ حیوان از کجا خواهی تو یافت

موجِ دریا را کجا خواهی شکافت

موج خاکی وهم و فهم و فکرِ ماست

موج آبی محو و سُکرست و فناست

تا درین سُکری، از آن سُکری تو دور

تا ازین مستی از آن جامی نفور

گفت و گوی ظاهر آمد چون غبار

مدّتی خاموش خو کن، هوش‌دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، گوهر معانی، بر لزوم توجه به باطن و عمق زندگی تأکید دارد. نویسنده به سخرگان (غافلان) یادآوری می‌کند که باید حواس خود را از دنیای مادی و ظواهر بپیرایند تا بتوانند به حقیقت و درک عمیق‌تری دست یابند. او به بی‌حسی و بی‌گوشی اشاره می‌کند که باید به کمک آن‌ها به درک واقعی خطاب‌های الهی دست پیدا کرد. به نقل از مثال‌هایی چون حضرت عیسی که بر دریا می‌رود، نشان می‌دهد که سیر باطن و روح از سیر ظاهری و جسمی بالاتر است. در نهایت، او از مشغولیت‌های دنیوی و غبارهایی که به ما می‌چسبد، اشاره می‌کند و دعوت به سکوت و آگاهی می‌کند تا به درک عمیق‌تری برسیم.