نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلی‌الله علیه و سلّم بتَسخر خواند مولانا

مولانا / دفتر اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن دهان کژ کرد و از تَسخر بخواند

مر محمّد را دهانش کژ بماند

باز آمد کای محمّد عفو کن

ای ترا الطاف و علمِ مِن لَدُن

من ترا افسوس می‌کردم ز جَهل

من بُدم افسوس را منسوب و اَهل

چون خدا خواهد که پردهٔ کس درد

میلش اندر طعنهٔ پاکان برد

ور خدا خواهد که پوشد عیبِ کس

کم زند در عیبِ معیوبان نفس

چون خدا خواهد که‌مان یاری کند

میل ما را جانبِ زاری کند

ای خنک چشمی که آن گریانِ اوست

وی همایون دل که آن بریان اوست

آخر هر گریه آخِر خنده‌ایست

مردِ آخر بین، مبارک بنده‌ایست

هر کجا آبِ روان سبزه بود

هر کجا اشکی روان رحمت شود

باش چون دولابِ نالان چشم‌تَر

تا ز صحنِ جانت بَر روید خَضَر

اشک خواهی رحم کن بر اشک‌ْبار

رحم خواهی بر ضعیفان رحمْ آر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به مسأله‌ی عفو و بخشش می‌پردازد و اینکه اگر خدا بخواهد، می‌تواند عیب‌ها را بپوشاند و دل‌ها را روشن کند. او از محمد (ص) می‌خواهد که بخشش کند و می‌گوید اشک و گریه می‌تواند نشانه‌ای از رحمت و تجدید حیات باشد. همچنین، به اهمیت محبت و رحم در روابط انسانی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر جا که رنج و ناراحتی دیده می‌شود، باید با رحمت و حمایت به کمک دیگران شتافت. در نهایت، اشاره می‌کند که هر گریه‌ای می‌تواند به پایان خوشی منتهی شود و از ما می‌خواهد که در زندگی مانند چشمی گریان باشیم که به رحمت الهی امیدوار است.