نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۸ - سخن گفتن به زبان حال و فهم کردن آن مولانا

مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ماجرای شمع با پروانه تو

بشنو و معنی گزین ز افسانه تو

گرچه گفتی نیست سِرّ گفت هست

هین به بالا پر مپر چون جغد پست

گفت در شطرنج کین خانهٔ رُخ است

گفت خانه از کجاش آمد به دست؟

خانه را بخرید یا میراث یافت؟

فرخ آنکس کو سوی معنی شتافت

گفت نحوی زید عمروا قد ضرب

گفت چونش کرد بی جرمی ادب

عمرو را جرمش چه بد کان زید خام

بی گنه او را بزد همچون غلام

گفت این پیمانهٔ معنی بود

گندمی بستان که پیمانه‌ست رد

زید و عمروا، ز بهر اعرابست و ساز

گر دروغست آن تو با اعراب ساز

گفت نی من آن ندانم عمرو را

زید چون زد بی‌گناه و بی‌خطا

گفت از ناچار و لاغی بر گشود

عمرو یک واو فزون دزدیده بود

زید واقف گشت دزدش را بزد

چونک از حد برد او را حد سزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به اشعار و مکالمات بین شخصیت‌های مختلف می‌پردازد که در آن به مسائل فلسفی، حقوقی و اخلاقی اشاره می‌شود. ماجرای شمع و پروانه به نوعی نماد عشق و فداکاری است. در گفت‌وگوها، از تضادهایی در مسائل اخلاقی و قانونی صحبت می‌شود، مانند داستان زید و عمرو که یکی به ناحق دیگری را مورد اتهام قرار می‌دهد. در نهایت، هدف اصلی این گفتگوها، بررسی عمیق‌تر عدالت و بی‌گناهی است و اینکه چگونه مردم باید در مواجهه با ناگفته‌ها و مشکلات دست به انتخاب‌های درست بزنند.