بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی مولانا
مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آمد از حق سوی موسی این عتاب
کای طلوع ماه دیده تو ز جیب
مشرقت کردم ز نور ایزدی
من حقم رنجور گشتم نامدی
گفت سبحانا تو پاکی از زیان
این چه رمزست این بکن یا رب بیان
باز فرمودش که در رنجوریم
چون نپرسیدی تو از روی کرم
گفت یا رب نیست نقصانی تو را
عقل گم شد این سخن را برگشا
گفت آری بندهٔ خاص گزین
گشت رنجور، او منم نیکو ببین
هست معذوریش معذوری من
هست رنجوریش رنجوری من
هر که خواهد همنشینی خدا
تا نشیند در حضور اولیا
از حضور اولیا گر بسکلی
تو هلاکی زانک جزوی بی کلی
هر که را دیو از کریمان وا برد
بی کسش یابد سرش را او خورد
یک بدست از جمع رفتن یک زمان
مکر دیوست بشنو و نیکو بدان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی عتابی است که حق به موسی میکند. خداوند به موسی میفرماید که او باید نور الهی را درک کند و اشاره میکند که رنجوری او به نوعی به خود خداوند برمیگردد. در واقع، موسی باید درکی عمیق از رنج و مشکلات انسانها داشته باشد. خداوند به موسی میآموزد که ایمان و نزدیکی به خداوند مستلزم درک عمیقتری از رنجها و دانستن این است که هیچ نقصی از جانب خداوند نیست. متن همچنین به ضرورت همنشینی با اولیا و دوری از مکر و فریب شیطان اشاره میکند.