نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۰ - ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم مولانا

مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کنگ زفتی کودکی را یافت فرد

زرد شد کودک ز بیم قصد مرد

گفت ایمن باش ای زیبای من

که تو خواهی بود بر بالای من

من اگر هولم مخنث دان مرا

همچو اشتر بر نشین می‌ران مرا

صورت مردان و معنی این چنین

از برون آدم درون دیو لعین

آن دهل را مانی ای زفت چو عاد

که برو آن شاخ را می‌کوفت باد

روبهی اشکار خود را باد داد

بهر طبلی همچو خیک پر ز باد

چون ندید اندر دهل او فربهی

گفت خوکی به ازین خیک تهی

روبهان ترسند ز آواز دهل

عاقلش چندان زند که لا تقل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، کنگ زفتی کودکی را پیدا می‌کند و کودک به خاطر ترس از او زرد می‌شود. کنگ زفت به او می‌گوید نترسد و او را به آرامی دعوت می‌کند که بر روی او بنشیند. او خودش را به عنوان موجودی ترسناک معرفی می‌کند، اما در واقعیت، او مانند یک اشتر است و تنها ظاهرش ترسناک است. شاعر به تضاد بین ظاهر و باطن اشاره می‌کند و می‌گوید که درونی دیو وجود دارد در حالی که ظاهری انسانی دارد. در نهایت، به صدا و قدرتی که برخی موجودات دارند و تأثیری که بر دیگران می‌گذارند، اشاره می‌کند؛ زمانی که صدا به وجود می‌آید، عده‌ای می‌ترسند و عاقل‌ترها به درک عمیق‌تری می‌رسند.