نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۱ - قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه می‌رفت مولانا

مولانا / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یک سواری با سلاح و بس مهیب

می‌شد اندر بیشه بر اسپی نجیب

تیراندازی بحکم او را بدید

پس ز خوف او کمان را در کشید

تا زند تیری سوارش بانگ زد

من ضعیفم گرچه زفتستم جسد

هان و هان منگر تو در زفتی من

که کمم در وقت جنگ از پیرزن

گفت رو که نیک گفتی ورنه نیش

بر تو می‌انداختم از ترس خویش

بس کسان را کآلت پیگار کشت

بی رجولیت چنان تیغی به مشت

گر بپوشی تو سلاح رستمان

رفت جانت چون نباشی مرد آن

جان سپر کن تیغ بگذار ای پسر

هر که بی سر بود ازین شه برد سر

آن سلاحت حیله و مکر توست

هم ز تو زایید و هم جان تو خست

چون نکردی هیچ سودی زین حیل

ترک حیلت کن که پیش آید دول

چون یکی لحظه نخوردی بر ز فن

ترک فن گو می‌طلب رب المنن

چون مبارک نیست بر تو این علوم

خویشتن گولی کن و بگذر ز شوم

چون ملایک گو که لا علم لنا

یا الهی غیر ما علمتنا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شخصی بر اسبی نجیب سوار است و با سلاحی وحشتناک در دل جنگی می‌رود. او در مواجهه با تیرانداز ناچار به ترسیدن می‌شود و از او می‌خواهد که به خاطر ضعفش به او ترحم کند. در ادامه، او به این واقعیت اشاره می‌کند که حتی در میدان جنگ، او مشابه یک پیرزن است و در نتیجه، فقط به سلاح خود تکیه نمی‌کند. اما به او یادآوری می‌شود که حیله و مکر او سلاح واقعی‌اش نیست و اگر نتواند از این حیله‌ها بهره بگیرد، باید آنها را کنار بگذارد و به امید الهی متوسل شود. در نهایت، این شعر تکیه دارد بر اهمیت ایمان و ترک نیرنگ در شرایط سخت.