بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی «امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار، گواه استحقاق است مولانا
مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن نیاز مریمی بودهست و درد
که چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او بی او برای او بگفت
جزو جزوت گفت دارد در نهفت
دست و پا شاهد شوندت ای رهی
منکری را چند دست و پا نهی
ور نباشی مستحق شرح و گفت
ناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت
هرچه رویید از پی محتاج رُست
تا بیابد طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفرید
از برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی، دوا آنجا رود
هر کجا فقری، نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتیست، آب آنجا رود
آب کم جو، تشنگی آور بهدست
تا بجوشد آب از بالا و پست
تا نزاید طفلک ِ نازکگلو
کی روان گردد ز پستان شیر او؟
رو بدین بالا و پستیها بدو
تا شوی تشنه و حرارت را گرو
بعد از آن از بانگ زنبور هوا
بانگ آب جو بنوشی ای کیا
حاجت تو کم نباشد از حشیش
آب را گیری سوی او میکشیش
گوش گیری آب را تو میکشی
سوی زرع خشک تا یابد خوشی
زرع جان را کهش جواهر مضمرست
ابر رحمت پر ز آب کوثرست
تا «سقاهم ربهم» آید خطاب
تشنه باش، الله اعلم بالصواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره اهمیت وجود نیاز در آدمیاست و نیازهایی در جان آدمی که او را بهسوی رحمت الهی و شرابی پاک میکشاند. در ابتدا به سخنگفتن مسیح در گهواره اشاره میشود که برای نیاز مریم بودهاست، در ادامه به مثالهایی از طبیعت و جامعه که آب و باران، گیاهان تشنه را سیراب میکند و سخنگو برای کسی که شنونده و محتاج سخن است سخن میگوید و مثالهایی دیگر. در ادامه گفته میشود که باغ و کشتزار جان انسان، جواهر و گوهرهایی بس ارزشمند دارد که باران رحمت الهی بسوی آن روان خواهد گشت و انسان باید در جستجوی یافتن این تشنگی باشد.