نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵۴ - وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسرا مولانا

مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عبرتست آن قصه ای جان مر ترا

تا که راضی باشی در حکم خدا

تا که زیرک باشی و نیکوگمان

چون ببینی واقعهٔ بد ناگهان

دیگران گردند زرد از بیم آن

تو چو گل خندان گه سود و زیان

زانک گل گر برگ برگش می‌کنی

خنده نگذارد نگردد منثنی

گوید از خاری چرا افتم به‌غم

خنده را من خود ز خار آورده‌ام

هرچه از تو یاوه گردد از قضا

تو یقین دان که خریدت از بلا

ما التصوف قال وجدان الفرح

فی الفؤاد عند اتیان الترح

آن عقابش را عقابی دان که او

در ربود آن موزه را زان نیک‌خو

تا رهاند پاش را از زخم مار

ای خنک عقلی که باشد بی غبار

گفت لا تاسوا علی ما فاتکم

ان اتی السرحان واردی شاتکم

کان بلا دفع بلاهای بزرگ

و آن زیان منع زیانهای سترگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انسان‌ها یادآوری می‌کند که باید در برابر حوادث ناخوشایند صبور باشند و همواره به حکم خدا راضی باشند. شاعر می‌گوید که نیکوگمان بودن و استفاده از شرایط بد، می‌تواند به انسان کمک کند؛ او باید مثل گل باشد که در همه حال خنده‌زن است. شاعر توصیه می‌کند که در مواجهه با سختی‌ها نباید ناامید شد و باید به‌یاد داشت که هر مشکلی قضای الهی است برای دفع بلایی بزرگتر. در نهایت، شاعر بر این حقیقت تأکید می‌کند که از طریق تحمل بلاها می‌توان از مشکلات بزرگتر جلوگیری کرد و به آرامش دست یافت.