نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷۰ - تشبیه دنیا کی بظاهر فراخست و بمعنی تنگ و تشبیه خواب کی خلاص است ازین تنگی مولانا

مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

همچو گرمابه که تفسیده بود

تنگ آیی جانت پخسیده شود

گرچه گرمابه عریضست و طویل

زان تبش تنگ آیدت جان و کلیل

تا برون نایی بنگشاید دلت

پس چه سود آمد فراخی منزلت

یا که کفش تنگ پوشی ای غوی

در بیابان فراخی می‌روی

آن فراخی بیابان تنگ گشت

بر تو زندان آمد آن صحرا و دشت

هر که دید او مر ترا از دور گفت

کو در آن صحرا چو لاله تر شکفت

او نداند که تو همچون ظالمان

از برون در گلشنی جان در فغان

خواب تو آن کفش بیرون کردنست

که زمانی جانت آزاد از تنست

اولیا را خواب ملکست ای فلان

همچو آن اصحاب کهف اندر جهان

خواب می‌بینند و آنجا خواب نه

در عدم در می‌روند و باب نه

خانهٔ تنگ و درون جان چنگ‌لوک

کرد ویران تا کند قصر ملوک

چنگ‌لوکم چون جنین اندر رحم

نه‌مهه گشتم شد این نقلان مهم

گر نباشد درد زه بر مادرم

من درین زندان میان آذرم

مادر طبعم ز درد مرگ خویش

می‌کند ره تا رهد بره ز میش

تا چرد آن بره در صحرای سبز

هین رحم بگشا که گشت این بره گبز

درد زه گر رنج آبستان بود

بر جنین اشکستن زندان بود

حامله گریان ز زه کاین المناص

و آن جنین خندان که پیش آمد خلاص

هرچه زیر چرخ هستند امهات

از جماد و از بهیمه وز نبات

هر یکی از درد غیری غافل اند

جز کسانی که نبیه و کامل‌اند

آنچ کوسه داند از خانهٔ کسان

بلمه از خانه خودش کی داند آن

آنچ صاحب‌دل بداند حال تو

تو ز حال خود ندانی ای عمو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تشبیهاتی پرداخته که نشان دهنده تنگی و رنج انسان در زندگیش است. او به گرمابه و فضای تنگ آن اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه فضا ممکن است بزرگ باشد، اما احساس تنگی و محدودیت همچنان وجود دارد. این تنگی به جان انسان آسیب می‌زند و آزادی را از او سلب می‌کند. سپس شاعر به خواب اشاره می‌کند و می‌گوید که خواب برای اولیا و انسان‌های راستین رهایی است، مشابه خواب اصحاب کهف. او بیان می‌کند که اگر کسی خود را در درد و رنج ببیند، باید به دنبال آزادی و رهایی باشد. شاعر در ادامه به احساسات مادر و تلاش او برای رهایی از درد اشاره می‌کند و ارتباط میان درد و رهایی را بررسی می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که تنها آگاهان و کاملان از درد دیگران مطلع‌اند و افراد عادی از حال یکدیگر غافل‌اند. در نهایت، این شعر به عمق احساسات انسانی و نیاز به آگاهی از درد دیگران می‌پردازد.