نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویش مولانا

مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت قایل در جهان درویش نیست

ور بود درویش آن درویش نیست

هست از روی بقای ذات او

نیست گشته وصف او در وصف هو

چون زبانهٔ شمع پیش آفتاب

نیست باشد هست باشد در حساب

هست باشد ذات او تا تو اگر

بر نهی پنبه بسوزد زان شرر

نیست باشد روشنی ندهد ترا

کرده باشد آفتاب او را فنا

در دو صد من شهد یک اوقیه خل

چون در افکندی و در وی گشت حل

نیست باشد طعم خل چون می‌چشی

هست اوقیه فزون چون برکشی

پیش شیری آهوی بیهوش شد

هستی‌اش در هست او روپوش شد

این قیاس ناقصان بر کار رب

جوشش عشقست نه از ترک ادب

نبض عاشق بی ادب بر می‌جهد

خویش را در کفهٔ شه می‌نهد

بی‌ادب‌تر نیست کس زو در جهان

با ادب‌تر نیست کس زو در نهان

هم بنسبت دان وفاق ای منتجب

این دو ضد با ادب با بی‌ادب

بی‌ادب باشد چو ظاهر بنگری

که بود دعوی عشقش هم‌سری

چون به باطن بنگری دعوی کجاست

او و دعوی پیش آن سلطان فناست

مات زید زید اگر فاعل بود

لیک فاعل نیست کو عاطل بود

او ز روی لفظ نحوی فاعلست

ورنه او مفعول و موتش قاتلست

فاعل چه کو چنان مقهور شد

فاعلیها جمله از وی دور شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مفاهیم درویشی و عشق در عرفان می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که درویشی واقعی وجود ندارد و اگر هم باشد، ویژگی‌هایش واقعی نیستند. او به تشبیه‌هایی از انرژی و وجود می‌پردازد، نشان می‌دهد که وجود چیزی در حضور آفتاب امکان‌پذیر نیست و در واقع، ذات حقیقی فقط باید در وجود خداوند جستجو شود. سپس به مقایسه بی‌ادبی و ادب در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق واقعی، ادعاها و احساسات سطحی نه تنها در ظاهر که در باطن باید مورد بررسی قرار گیرند. عشق حقیقی فراتر از نشان دادن سطحی احساسات است و در بطن آن، تعلق و وابستگی به وجود خداوند وجود دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در عالم وجود، بسیاری از چیزها فاعل نیستند و در واقع بر اساس کلمات و معانی، مقهور و مفعول هستند. عشق و درویشی را باید از منظر عمیق‌تری درک کرد و نه تنها بر اساس ظاهر.