بخش ۲۱۹ - تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی مولانا
مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت پیغامبر که معراج مرا
نیست بر معراج یونس اجتبا
آن من بر چرخ و آن او نشیب
زانک قرب حق برونست از حسیب
قرب نه بالا نه پستی رفتنست
قرب حق از حبس هستی رستنست
نیست را چه جای بالا است و زیر
نیست را نه زود و نه دورست و دیر
کارگاه و گنج حق در نیستیست
غرهٔ هستی چه دانی نیست چیست
حاصل این اشکست ایشان ای کیا
مینماند هیچ با اشکست ما
آنچنان شادند در ذل و تلف
همچو ما در وقت اقبال و شرف
برگ بیبرگی همه اقطاع اوست
فقر و خواریش افتخارست و علوست
آن یکی گفت ار چنانست آن ندید
چون بخندید او که ما را بسته دید
چونک او مبدل شدست و شادیش
نیست زین زندان و زین آزادیش
پس به قهر دشمنان چون شاد شد
چون ازین فتح و ظفر پر باد شد
شاد شد جانش که بر شیران نر
یافت آسان نصرت و دست و ظفر
پس بدانستیم کو آزاد نیست
جز به دنیا دلخوش و دلشاد نیست
ورنه چون خندد که اهل آن جهان
بر بد و نیکاند مشفق مهربان
این بمنگیدند در زیر زبان
آن اسیران با هم اندر بحث آن
تا موکل نشنود بر ما جهد
خود سخن در گوش آن سلطان برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پیغامبر میفرماید که معراج او با معراج یونس متفاوت است؛ زیرا معراج او بر اوج آسمان و نزدیک شدن به خداوند است و به رهایی از قیدهای دنیوی و محسوس مرتبط میشود. قرب حق نه به بالا و نه به پایین رفتن بلکه به رهایی از محدودیتهای هستی است. حقیقت در نیستی و عدم هستی نهفته است و در این نیستی، گنجینۀ حق و صدق وجود دارد. انسانها باید از غرور هستی دست بردارند و بدانند که شادمانی در ذلت و فقر وجود دارد و اینها میتوانند باعث ارتقاء روحی و معنوی باشند. در نهایت، اشاره میشود که آزاد بودن تنها در دنیا نیست و افرادی که بر خوشحالی دنیا شادند، در واقع زندانی واقعی هستند و آنهایی که در آن عالم، با مهربانی و محبت با یکدیگر رفتار میکنند، نشاندهندهٔ آزادی حقیقی هستند.