بخش ۳۸ - تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام مولانا
مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت فرعونش چرا تو ای کلیم
خلق را کشتی و افکندی تو بیم
در هزیمت از تو افتادند خلق
در هزیمت کشته شد مردم ز زلق
لاجرم مردم تو را دشمن گرفت
کین تو در سینه مرد و زن گرفت
خلق را میخواندی بر عکس شد
از خلافت مردمان را نیست بد
من هم از شرت اگر پس میخزم
در مکافات تو دیگی میپزم
دل ازین بر کن که بفریبی مرا
یا به جز فَیْ پسروی گردد تو را
تو بدان غره مشو کش ساختی
در دل خلقان هراس انداختی
صد چنین آری و هم رسوا شوی
خوار گردی ضحکهٔ غوغا شوی
همچو تو سالوس بسیاران بُدند
عاقبت در مصر ما رسوا شدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر فرعون به موسی (کلیم) میگوید که چرا مردم را به ترس انداختی و به هزیمت وادار کردی، بهطوریکه عدهای کشته شدند. او به موسی میفهماند که مردم او را دشمن گرفتهاند و کینهاش در دلها باقی است. فرعون از موسی میخواهد که از او دور شود و تهدید میکند که اگر او را اذیت کند، عذابش خواهد کرد. او به موسی توصیه میکند که خیال نکند که از دست او فرار کرده و به او هشدار میدهد که اگر به همین شیوه ادامه دهد، رسوا و خوار خواهد شد مانند دیگرانی که قبلاً به او غره شده بودند.