نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۵ - قصهٔ دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش مولانا

مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن دقوقی داشت خوش دیباجه‌ای

عاشق و صاحب کرامت خواجه‌ای

در زمین می‌شد چو مه بر آسمان

شب‌روان راگشته زو روشن روان

در مقامی مسکنی کم ساختی

کم دو روز اندر دهی انداختی

گفت در یک خانه گر باشم دو روز

عشق آن مسکن کند در من فروز

غرة المسکن احاذره انا

انقلی یا نفس سیری للغنا

لا اعود خلق قلبی بالمکان

کی یکون خالصا فی الامتحان

روز اندر سیر بد شب در نماز

چشم اندر شاه باز او همچو باز

منقطع از خلق، نه از بد خوی

منفرد از مرد و زن، نه از دوی

مشفقی بر خلق و نافع همچو آب

خوش شفعیی و دعااش مستجاب

نیک و بد را مهربان و مستقر

بهتر از مادر شهی‌تر از پدر

گفت پیغامبر شما را ای مهان

چون پدر هستم شفیق و مهربان

زان سبب که جمله اجزای منید

جزو را از کُل چرا بر می‌کنید

جزو از کُل قطع شد بی کار شد

عضو از تن قطع شد مردار شد

تا نپیوندد به‌کُل بارِ دگر

مُرده باشد نبودش از جان خبر

ور بجنبد نیست آن را خود سند

عضو نو ببریده هم جنبش کند

جزو ازین کُل گر بُرد یکسو رود

این نه آن کُلست کو ناقص شود

قطع و وصل او نیاید در مَقال

چیز ناقص گفته شد بهر مثال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره عشق و ارتباط انسانی است. شاعر به وصف دقوقی می‌پردازد که ویژگی‌های مثبتی دارد و می‌گوید که در زمین مانند ماه در آسمان می‌درخشد. او از عشق و تعلق خاطر به مکان خود صحبت می‌کند و بیان می‌کند که این عشق در او شعله‌ور است. همچنین شاعر نقش پیامبر را به عنوان پدری مهربان و نیکوکار مطرح می‌کند و به ارتباط اجزای وجود انسان و پیوستگی آن‌ها با کل اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که قطع شدن از کل باعث مرگ و نیستی می‌شود و تنها با اتصال مجدد، زندگی و حرکت دوباره به دست می‌آید. در نهایت، با مثال‌هایی از طبیعت و روابط انسانی، مفهوم کمال و نقص را بررسی می‌کند.