نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی مولانا

مولانا / دفتر سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پیش در شد آن دقوقی در نماز

قوم همچون اطلس آمد او طراز

اقتدا کردند آن شاهان قطار

در پی آن مقتدای نامدار

چونک با تکبیرها مقرون شدند

همچو قربان از جهان بیرون شدند

معنی تکبیر اینست ای اِمیم

کای خدا پیش تو ما قربان شدیم

وقت ذبح، الله‌اکبر می‌کنی

همچنین در ذبح نفس کشتنی

تن چو اسمعیل و جان همچون خلیل

کرد جان تکبیر بر جسم نبیل

گشت کشته تن ز شهوتها و آز

شد به بسم الله بسمل در نماز

چون قیامت پیش حق صفها زده

در حساب و در مناجات آمده

ایستاده پیش یزدان اشک‌ریز

بر مثال راست‌خیز رستخیز

حق همی‌گوید چه آوردی مرا

اندرین مهلت که دادم من تورا

عمر خود را در چه پایان برده‌ای

قوت و قُوّت در چه فانی کرده‌ای

گوهر دیده کجا فرسوده‌ای

پنج حس را در کجا پالوده‌ای

چشم و هوش و گوش و گوهرهای عرش

خرج کردی چه خریدی تو ز فرش

دست و پا دادمت چون بیل و کلند

من ببخشیدم ز خود آن کی شدند

همچنین پیغامهای دردگین

صد هزاران آید از حضرت چنین

در قیام این گفتها دارد رجوع

وز خجالت شد دوتا او در رکوع

قوت استادن از خجلت نماند

در رکوع از شرم تسبیحی بخواند

باز فرمان می‌رسد بردار سر

از رکوع و پاسخ حق بر شمر

سر بر آرد از رکوع آن شرمسار

باز اندر رو فتد آن خام‌کار

باز فرمان آیدش بردار سر

از سجود و وا ده از کرده خبر

سر بر آرد او دگر ره شرمسار

اندر افتد باز در رو همچو مار

باز گوید سر بَرآر و باز گو

که بخواهم جست از تو مو به مو

قوت پا ایستادن نبودش

که خطاب هیبتی بر جان زدش

پس نشیند قعده زان بار گران

حضرتش گوید سخن گو با بیان

نعمتت دادم بگو شُکرت چه بود

دادمت سرمایه هین بنمای سود

رو به دست راست آرد در سلام

سوی جان انبیا و آن کرام

یعنی ای شاهان شفاعت کین لئیم

سخت در گل ماندش پای و گلیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نماز و مقام نمازگزاران سخن می‌گوید. وقتی دقوقی نماز را آغاز می‌کند، مردم مانند نگینی با او اقتدا می‌کنند. در این حالت، با تکبیرها به نزدیکی خداوند می‌رسند و به معنای قربانی شدن در پیشگاه او اشاره می‌شود. تن انسان به مانند اسماعیل باید قربانی شود و نفس را که حجاب است، از بین ببرد. سپس در روز قیامت یزدان از انسان می‌پرسد که عمرش را چگونه گذرانده و چه دستاوردی داشته است. انسان از خجالت در رکوع و سجود به سر می‌افتد و ناتوان از ایستادن است. در این حالت، خداوند به او فرمان می‌دهد تا سر بلند کند و از کارهایش گزارش دهد. در نهایت، انسان در برابر نعمت‌های خداوند احساس شرم و حقارت کرده و از او می‌خواهد که شفاعت کند. کل شعر به بیداری و عاقبت‌اندیشی انسان در برابر خالقش و لزوم قربانی کردن نفس برای رسیدن به مقام بندگی اشاره دارد.