نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۹ - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل مولانا

مولانا / دفتر چهارم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پس عروسی خواست باید بهر او

تا نماید زین تزوج نسل رو

گر رود سوی فنا این باز باز

فرخ او گردد ز بعد باز باز

صورت او باز گر زینجا رود

معنی او در ولد باقی بود

بهر این فرمود آن شاه نبیه

مصطفی که الولد سر ابیه

بهر این معنی همه خلق از شغف

می‌بیاموزند طفلان را حرف

تا بماند آن معانی در جهان

چون شود آن قالب ایشان نهان

حق به حکمت حرصشان دادست جد

بهر رشد هر صغیر مستعد

من هم از بهر دوام نسل خویش

جفت خواهم پور خود را خوب کیش

دختری خواهم ز نسل صالحی

نی ز نسل پادشاهی کالحی

شاه خود این صالحست آزاد اوست

نی اسیر حرص فرجست و گلوست

مر اسیران را لقب کردند شاه

عکس چون کافور نام آن سیاه

شد مفازه بادیهٔ خون‌خوار نام

نیکبخت آن پیس را کردند عام

بر اسیر شهوت و حرص و امل

بر نوشته میر یا صدر اجل

آن اسیران اجل را عام داد

نام امیران اجل اندر بلاد

صدر خوانندش که در صف نعال

جان او پستست یعنی جاه و مال

شاه چون با زاهدی خویشی گزید

این خبر در گوش خاتونان رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به موضوع ازدواج و نسل‌زایی اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که ازدواج برای افزایش نسل و ادامه حیات ضروری است. اگر فردی به مرگ برود، نسل او از طریق فرزندانش باقی می‌ماند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که خداوند به انسان‌ها انگیزه‌ای داده تا نسل‌های آینده رشد کنند. او از نظر خود می‌گوید که برای دوام نسل خویش به دنبال همسری از خانواده‌ای خوب و صالح است، نه از نسل‌های اشرافی و افرادی که تحت سلطه شهوت و حرص به سر می‌برند. سپس اشاره می‌کند که برخی اشخاص به عنوان پادشاه شناخته می‌شوند، ولی در واقعیت، اسیر لذت‌ها و خواسته‌های دنیوی هستند. همچنین وقوع خبر ازدواج پادشاه با یک زاهد، موجی از واکنش در میان زنان درباری ایجاد می‌کند.