نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل را مولانا

مولانا / دفتر پنجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون ز گریه فارغ آمد گفت رو

که تو رنگ و بوی را هستی گرو

آن نمی‌بینی که هر سو صد بلا

سوی من آید پی این بالها

ای بسا صیاد بی‌رحمت مدام

بهر این پرها نهد هر سوم دام

چند تیرانداز بهر بالها

تیر سوی من کشد اندر هوا

چون ندارم زور و ضبط خویشتن

زین قضا و زین بلا و زین فتن

آن به آید که شوم زشت و کریه

تا بوم آمن درین کهسار و تیه

این سلاح عجب من شد ای فتی

عجب آرد معجبان را صد بلا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر پس از فارغ شدن از گریه به مخاطبش می‌گوید که تو به رنگ و بو وابسته هستی و از بلاهایی که به سمت او می‌آید، غافل هستی. او اشاره می‌کند که صیادان بی‌رحم به خاطر پرهایش دام می‌گذارند و تیراندازان برای شکار وی تیر می‌زنند. شاعر احساس ناتوانی می‌کند و از بلاها و مشکلاتی که به او وارد می‌شود، نگران است. او به زشتی و ناپاکی خود اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که این وضعیت به او سلاح عجیب و غریبی داده که دیگران را به حیرت می‌آورد.