نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

آنچ گل سرخ قبا می‌کند

دانم من کان ز کجا می‌کند

بید پیاده که کشیدست صف

آنچ گذشتست قضا می‌کند

سوسن با تیغ و سمن با سپر

هر یک تکبیر غزا می‌کند

بلبل مسکین که چه‌ها می‌کشد

آه از آن گل که چه‌ها می‌کند

گوید هر یک ز عروسان باغ

کان گل اشارت سوی ما می‌کند

گوید بلبل که گل آن شیوه‌ها

بهر من بی‌سر و پا می‌کند

دست برآورده به زاری چنار

با تو بگویم چه دعا می‌کند

بر سر غنچه کی کله می‌نهد

پشت بنفشه کی دوتا می‌کند

گرچه خزان کرد جفاها بسی

بین که بهاران چه وفا می‌کند

فصل خزان آنچ به تاراج برد

فصل بهار آمد ادا می‌کند

ذکر گل و بلبل و خوبان باغ

جمله بهانه‌ست چرا می‌کند

غیرت عشق است وگر نه زبان

شرح عنایات خدا می‌کند

مفخر تبریز و جهان شمس دین

باز مراعات شما می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی‌های طبیعت، عشق و احساسات انسانی است. شاعر به گل و بلبل اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر کدام چطور به عشق و زیبایی‌های یکدیگر اشاره دارند. بید و سوسن نیز به نبرد و جنگ اشاره دارند، در حالی که بلبل به سرنوشت خود و دردهایی که می‌کشد، می‌پردازد. در این میان، نقش خزان و بهار نیز به تصویر کشیده شده است و نشان می‌دهد که با وجود سختی‌ها، فصل بهار به وفا و زیبایی خود ادامه می‌دهد. در نهایت، شاعر از عشق و عنایات خدا و نیز از بزرگی و افتخار شخصی در تبریز و جهان سخن می‌گوید.