نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سلیمانا بیار انگشتری را

مطیع و بنده کن دیو و پری را

برآر آواز رُدّوها عَلَیَّ

منوّر کن سرای شش دری را

برآوردن ز مغرب آفتابی

مسلم شد ضمیر آن سری را

بدین سان مهتری یابد هر آن کس

که بهر حق گذارد مهتری را

بنه بر خوان جِفانٍ کالْجَوابی

مکرّم کن نیاز مشتری را

به کاسی کاسه سر را طرب ده

تو کن مخمور چشم عبهری را

ز صورت‌های غیبی پرده‌بردار

کسادی ده نقوش آزری را

ز چاه و آب چَه رنجور گشتیم

روان‌کن چشمه‌های کوثری را

دلا در بزم شاهنشاه دررو

پذیرا شو شراب احمری را

زر و زن را به جان مپرست زیرا

بر این دو دوخت یزدان کافری را

جهاد نفس کن زیرا که اجری

برای این دهد شه لشکری را

دل سیمین‌بری کز عشق رویش

ز حیرت گم کند زر هم زری را

بدان دریادلی کز جوش و نوشش

به دست آورد گوهر گوهری را

که باقی غزل را تو بگویی

به رشک آری تو سحر سامری را

خمش کردم که پایم گل فرورفت

تو بگشا پر نطق جعفری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و قدرت سلیمان اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که انگشتری را بیاورد که دیو و پری را تابع و بنده کند. او از قدرت آواز علی و نورانی کردن شش‌درها سخن می‌گوید و به آفتابی که از مغرب طلوع می‌کند اشاره می‌کند که راز درون را روشن می‌سازد. شاعر بر اهمیت والای عدالت و مهربانی تأکید دارد و به مهمانی و جشن در کنار شاهنشاه دعوت می‌کند. او با اشاره به رنج‌های زندگی و نیاز به چشمه‌های زاینده، به جهاد نفس و تلاش برای رسیدن به نیکی و محبت توصیه می‌کند. در نهایت، از عشق و زیبایی سخن می‌گوید و اهمیت دل پاک و عشق واقعی را می‌ستاید.