نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا یارا چنین بی‌یار مگذار

ز من مگذر مرا مگذار مگذار

به زنهارت درآمد جان چاکر

مرا در هجر بی‌زنهار مگذار

طبیبی بلک تو عیسی وقتی

مرو ما را چنین بیمار مگذار

مرا گفتی که ما را یار غاری

چنین تنها مرا در غار مگذار

تو را اندک نماید هجر یک شب

ز من پرس اندک و بسیار مگذار

مینداز آتش اندک به سینه

که نبود آتش اندک خوار مگذار

دمم بگسست لیکن بار دیگر

ز من بشنو مرا این بار مگذار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از یار خود درخواست می‌کند که او را در غم و بی‌کسی رها نکند. او از درد جدایی و هجران صحبت می‌کند و به یارش می‌گوید که حتی یک شب جدا شدن برایش دشوار است. شاعر خود را بیمار عشق معرفی می‌کند و از یار می‌خواهد که همچنان در کنار او بماند و او را تنها نگذارد. او همچنین از یار می‌خواهد که آتش عشق را در دلش نورانی نگه دارد و خود را از ناامیدی در هجران دور کند. در نهایت، شاعر از یار می‌خواهد که فرصتی دیگر برای بیان احساساتش به او بدهد.