نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

نزدیک توام مرا مبین دور

پهلوی منی مباش مهجور

آن کس که بعید شد ز معمار

کی گردد کارهاش معمور

چشمی که ز چشم من طرب یافت

شد روشن و غیب بین و مخمور

هر دل که نسیم من بر او زد

شد گلشن و گلستان پرنور

بی من اگرت دهند شهدی

یک شهد بود هزار زنبور

بی من اگرت امیر سازند

باشی بتر از هزار مأمور

می‌های جهان اگر بنوشی

بی‌من نشود مزاج محرور

در برق چه نامه بر توان خواند

آخر چه سپاه آید از مور

خلقان برقند و یار خورشید

بی‌گفت تو ظاهرست و مشهور

خلقان مورند و ما سلیمان

خاموش صبور باش و مستور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نزدیکی شاعر به معشوق و اهمیت وجود او می‌پردازد. شاعر اعلام می‌کند که اگر معشوق در کنار او نباشد، همه چیز بی‌معنا و بدون ارزش خواهد بود. او تأکید می‌کند که حتی اگر دیگران از لذت‌ها یا موفقیت‌ها بهره‌مند شوند، بدون او این تجربه‌ها کامل نخواهند بود. شاعر با استفاده از تمثیل‌های گل و زنبور و می، به تشبیه احساسات و وابستگی‌های عمیق خود می‌پردازد و در نهایت خواستار سکوت و صبوری است تا در کنار معشوق بماند.