نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دارد درویش نوش دیگر

و اندر سر و چشم هوش دیگر

در وقت سماع صوفیان را

از عرش رسد خروش دیگر

تو صورت این سماع بشنو

کایشان دارند گوش دیگر

صد دیگ به جوش هست این جا

دارد درویش جوش دیگر

همزانوی آنک تش نبینی

سرمست ز می فروش دیگر

درویش ز دوش باز مست است

غیر شب و روز دوش دیگر

ماییم چو جان خموش و گویا

حیران شده در خموش دیگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حالتی روحانی و عرفانی اشاره دارد که در آن درویش‌ها در هنگام سماع (رقص و سرگرمی صوفیانه) دچار یک تجربه عمیق و متفاوت می‌شوند. شاعر به تفاوت‌های احساسی و روحی درویش‌ها می‌پردازد و بیان می‌کند که در این لحظه خاص، حس و حال دیگری دارند که با روزمرگی‌ها و تجربیات عادی متفاوت است. در واقع، آن‌ها در این حالت به توحید و وحدت معنوی نزدیک می‌شوند و از جوشش درون خود و ارتباطش با عالم بالا لذت می‌برند. شعر از تضادهایی مانند شب و روز، خموشی و گویا بودن حکایت می‌کند و به ابعاد معنوی و شعوری انسان اشاره دارد.