نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر

بی‌رقیبش دادمی من بوسه‌هایی سیر سیر

بس خطاها کرده‌ام دزدیده لیکن آرزوست

با لب ترک خطا روزی خطایی سیر سیر

تا یکی عشرت ببیند چرخ کاو هرگز ندید

عشرت کدبانوی با کدخدایی سیر سیر

یک به یک بیگانگان را از میان بیرون کنید

تا کنارم گیرد آن دم آشنایی سیر سیر

دست او گیرم به میدان اندرآیم پای‌کوب

می‌زنم زان دست با او دست و پایی سیر سیر

ای خوشا روزی که بگشاید قبا را بند بند

تا کشم او را برهنه بی‌قبایی سیر سیر

در فراق شمس تبریزی از آن کاهید تن

تا فزاید جان‌ها را جان‌فزایی سیر سیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و آرزوهای شاعر در مورد دیدار معشوق می‌پردازد. شاعر از اشتیاق خود برای در آغوش کشیدن معشوق و بوسیدن او سخن می‌گوید و بیان می‌کند که با وجود خطاهایی که مرتکب شده، هنوز هم آرزوی وصال او را دارد. همچنین، او به تمایلات خود برای نشستن در کنار معشوق و به دست آوردن لحظاتی شاد و پر از عشق اشاره می‌کند. شاعر در نهایت به درد دوری از «شمس تبریزی» اشاره می‌کند و yearning برای نزدیکی به او را ابراز می‌کند. کل شعر یک حس عمیق از عشق و longing را منتقل می‌کند.