نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بکت عینی غداه البین دمعا

و اخری بالبکا بخلت علینا

فعاقبت التی بخلت علینا

بان غمضتها یوم التقینا

چه مرد آن عتابم‌، خیز یارا

بده آن جام مالامال صهبا

نرنجم ز آنچ مردم می‌برنجند

که پیشم جمله جان‌ها هست یکتا

اگر چه پوستینی بازگونه

بپوشیده‌ست این اجسام بر ما

تو را در پوستین من می‌شناسم

همان جان منی در پوست جانا

بدرم پوست را تو هم بدران

چرا سازیم با خود جنگ و هیجا

یکی جانیم در اجسام مفرق

اگر خُردیم اگر پیریم و برنا

چراغک‌هاست کآتش را جدا کرد

یکی اصل است ایشان را و منشا

یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی

که سرهاشان نباشد غیر پاها

در این تقریر برهان‌هاست در دل

به سر با تو بگویم یا به اخفا

غلط خود تو بگویی با تو آن را

چه تو بر توست بنگر این تماشا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساساتی می‌پردازد که ناشی از جدایی و عشق عمیق است. شاعر از غم و اندوهی که به خاطر فراق و دوری از محبوبش دارد، سخن می‌گوید و همچنین بر وحدت و یکی بودن جان‌ها تأکید می‌کند، حتی اگر در ظاهر بدن‌ها متفاوت باشند. او به بیان عشق خود و خواسته‌اش برای نزدیک‌تر شدن به محبوبش می‌پردازد و از اینکه چرا باید با خود و دیگران در جدل باشیم، انتقاد می‌کند. در نهایت، او به حقیقتی اشاره می‌کند که نه تنها در عشق بلکه در همه موجودات، اصل یک‌سانی وجود دارد.