غزل شمارهٔ ۱۱۱۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس بیکسی نماند میدان تو این قدر
گر با یکی نسازی آید یکی دگر
زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم
آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر
میراث مانده است جهان از هزار قرن
چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر
تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین
ور نی ندیدی تو در آفاق جانور
شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ
بر جای آفتاب ستارهست یا قمر
گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او
مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر
زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست
بیکارشان ندارد و بییار و بیسفر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تنهایی و ارتباطات انسانی اشاره میکند و میگوید هیچ کس در دنیا تنها نمیماند. اگر کسی نتواند با یک فرد ارتباط برقرار کند، به زودی فرد دیگری وارد زندگیاش میشود. همچنین شاعر به گذر زمان و وراثت اشاره میکند و تحولات زندگی بشر را در طول تاریخ توضیح میدهد. او میگوید حتی حیوانات نیز در تنهایی و ارتباطات مشابه انسانها هستند. در نهایت، شاعر میافزاید که هر فردی که از یک هنر یا شغل خود دست بکشد، به دنبال کار و هنر دیگری خواهد رفت. در اینجا اهمیت ارتباطات و فعالیتهای اجتماعی مشخص میشود.