نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۲۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر

روحک روح البقا حسنک نور البصر

دشمن تو در هنر شد به مثل دم خر

چند بپیماییش نیست فزون کم شمر

اقسم بالعادیات احلف بالموریات

غیرک یا ذا الصلات فی نظری کالمدر

هر که به جز عاشقست در ترشی لایقست

لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر

هجرک روحی فداک زلزلنی فی هواک

کل کریم سواک فهو خداع غرر

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

چونک ببردی دلی بازمرانش ز در

چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما

زلف تو چون سر کشد عشوه هندو مخر

عشق بود دلستان پرورش دوستان

سبز و شکفته کند جان تو را چون شجر

عشق خوش و تازه رو طالب او تازه تر

شکل جهان کهنه‌ای عاشق او کهنه خر

عشق خران جو به جو تا لب دریای هو

کهنه خران کو به کو اسکی ببج کمده ور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف چشمان معشوق و روح او می‌پردازد و عشق را به عنوان نیرویی زنده‌کننده و دلچسب معرفی می‌کند. او اشاره می‌کند که عشق واقعی تنها برای عاشقان است و بقیه در تلخی و ناامیدی زندگی می‌کنند. همچنین، شاعر نسبت به دلبری‌های معشوق و تأثیرات آن بر دل عاشق صحبت می‌کند و در نهایت از عشق به عنوان نیرویی طبیعی و پرورش‌دهنده یاد می‌کند که همچون درختی زندگی‌بخش و سبز است.