نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ای مطرب دل برای یاری را

در پرده زیر گوی زاری را

رو در چمن و به روی گل بنگر

همدم شو بلبل بهاری را

دانی چه حیات‌ها و مستی‌هاست

در مجلس عشق جان سپاری را

چون دولت بی‌شمار را دیدی

بسپار بدو دم شماری را

ای روح شکار دلبری گشتی

کاو زنده کند ابد شکاری را

ای ساقی دل ز کار واماندم

وقت است بده شراب کاری را

آراسته کن مرا و مجلس را

کآراسته‌ای شرابداری را

بزمی‌ست نهان چنین حریفان را

جانی‌ست دگر شراب‌خواری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مطرب می‌خواهد که با نواهای دل‌انگیزش به یاری برسد و زاری‌ها را در پرده به نمایش بگذارد. او از زیبایی‌های چمن و گل‌ها صحبت کرده و به همدلی با بلبل بهاری دعوت می‌کند. شاعر به حیات‌های پرشور و شوق در عشق اشاره می‌کند و از شنیدن داستان‌های خوشبختی و بی‌شماری صحبت می‌کند. او به دلبری که جان را زنده می‌کند ارادت می‌ورزد و از ساقی می‌خواهد تا او را با شراب سیراب کند. در نهایت، به زیبایی مجلس و حریفان شراب‌خوار اشاره می‌کند و از دلخوشی‌های این بزم سخن می‌گوید.