نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیامدیم دگربار چون نسیم بهار

برآمدیم چو خورشید با صد استظهار

چو آفتاب تموزیم رغم فصل عجوز

فکنده غلغل و شادی میانه گلزار

هزار فاخته جویان ما که کو کوکو

هزار بلبل و طوطی به سوی ما طیار

به ماهیان خبر ما رسید در دریا

هزار موج برآورد جوش دریابار

به ذات پاک خدایی که گوش و هوش دهد

که در جهان نگذاریم یک خرد هشیار

به مصطفی و به هر چار یار فاضل او

که پنج نوبت ما می‌زنند در اسرار

بیامدیم ز مصر و دو صد قطار شکر

تو هیچ کار مکن جز که نیشکر مفشار

نبات مصر چه حاجت که شمس تبریزی

دو صد نبات بریزد ز لفظ شکربار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف آمدن دوباره و طراوت فصل بهار می‌پردازد. شاعر با比انی زیبا به تشابه بین خود و نسیم بهاری اشاره می‌کند و از روشنایی و گرمی آفتاب می‌گوید. او به شور و شوق طبیعت در میانه گلزار و آواز پرندگان اشاره کرده و از حرکت و زندگی در دریای پرموج سخن می‌گوید. شاعر با یادآوری خداوند و اینکه جهان را بدون خردی هشیار نگذارد، به اهمیت آگاهی و درک اشاره می‌کند. همچنین او با ذکر از پیامبر اسلام و یارانش، به عبادت و رازهای معنوی اشاره دارد. در انتها، روی به شکر و خرما از مصر آورده و تمجید می‌کند که نیازی به نبات‌های دیگر نیست، چون یادآور شمس تبریزی و شیرینی عشق و معنویت اوست.