نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

ور تو خواهی سماع را گیرا

دور دارش ز دیده انکار

هر که او را سماع مست نکرد

منکرش دان اگر چه کرد اقرار

هر که اقرار کرد و باده شناخت

عاقلش نام نه مگو خمار

به بهانه به ره کن آن‌ها را

تا شوی از سماع برخوردار

وز میان خویش را برون کن تیز

تا بگیری تو خویش را به کنار

سایه یار به که ذکر خدای

اینچنین گفته‌ست صدر کبار

تا نگویی که گل هم از خارست

زانک هر خار گل نیارد بار

خار بیگانه را ز دل برکن

خار گل را به جان و دل می‌دار

موسی اندر درخت آتش دید

سبزتر می‌شد آن درخت از نار

شهوت و حرص مرد صاحب دل

همچنین دان و همچنین پندار

صورت شهوتست لیکن هست

همچو نار خلیل پرانوار

شمس تبریز را بشر بینند

چون گشایند دیده‌ها کفار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به افرادی که می‌خواهند دلشان مملو از محبت و عشق باشد، توصیه می‌کند که از تعلقات و ناخالصی‌ها درونی خود رها شوند. برای رسیدن به لحظه‌های معنوی و ارتباط با عشق حقیقی، لازم است که از افکار و افراد منفی دور شوند. شاعر تأکید می‌کند که اگر کسی به شوق و حالت سماع دچار نشود، باید او را به عنوان منکر بشناسند، حتی اگر به ظاهر اقرار کند. به علاوه، او به این نکته اشاره می‌کند که باید دو نوع خار را از وجود خود دور کرد: خارهایی که بیگانه‌اند و بی‌فایده‌اند و خارهایی که در واقع گل و زیبایی را در بر دارند. در نهایت، او به زیبایی و روشنایی عشق و حقیقت اشاره می‌کند و به پیروان شمس تبریز یادآوری می‌کند که با گشایش دیده‌ها، حقیقت را بهتر درک کنند.