نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رحم بر یار کی کند هم یار

آه بیمار کی شنود بیمار

اشک‌های بهار مشفق کو

تا ز گل پر کنند دامن خار

اکثروا ذکر هادم اللذات

بشنوید از خزان بی‌زنهار

غار جنت شود چو هست در او

ثانی اثنین اذ هما فی الغار

ز آه عاشق فلک شکاف کند

ناله عاشقان نباشد خوار

فلک از بهر عاشقان گردد

بهر عشقست گنبد دوار

نی برای خباز و آهنگر

نی برای دروگر و عطار

آسمان گرد عشق می‌گردد

خیز تا ما کنیم نیز دوار

بین که لو لاک ما خلقت چه گفت

کان عشق است احمد مختار

مدتی گرد عاشقی گردیم

چند گردیم گرد این مردار

چشم کو تا که جان‌ها بیند

سر برون کرده از در و دیوار

در و دیوار نکته گویانند

آتش و خاک و آب قصه گزار

چون ترازو و چون گز و چو محک

بی‌زبانند و قاضی بازار

عاشقا رو تو همچو چرخ بگرد

خامش از گفت و جملگی گفتار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر از درد و رنج در عشق سخن می‌گوید و به ناله‌های عاشقان اشاره می‌کند که در گوش دنیا شنیده نمی‌شود. او عشق را بالاترین مقام می‌داند و می‌گوید که جهان به خاطر عشق می‌گردد. همچنین، اشاره به یادآوری محبت و درد جدایی دارد و از دیگران می‌خواهد به عشق و احوال عاشق توجه کنند. در نهایت، شاعر از خاموشی و بی‌زبانی محبت سخن می‌گوید و عشق را بالاتر از همه چیز می‌داند.