نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمی‌سوز

به شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز

تو مخالفت همی‌کِش تو موافقت همی‌کُن

چو لباسِ تو دَرانَند تو لباسِ وصل می‌دوز

به مُوافقت بیابد تَن و جان سماعِ جانی

زِ رَباب و دَف و سُرنا و زِ مُطربان دَرآموز

به میانِ بیست مُطرب چو یکی زَنَد مخالف

همه گم کُنند رَه را چو ستیزه شد قَلاوُز

تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید

تو یکی نِه‌ای هزاری تو چراغِ خود برافروز

که یکی چراغِ روشن زِ هزار مُرده بهتر

که بِهْ است یک قَدِ خوش زِ هزار قامتِ کوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و سوز و گداز آن اشاره می‌کند. او از محبوبش می‌خواهد که در آتش احساساتش بسوزد و در شب فراق مانند شمعی روشن باشد تا روزی دوباره به وصال برسند. شاعر به ما می‌آموزد که باید با وجود مخالفت‌ها و چالش‌ها، به توافق و همسویی ادامه دهیم و مانند لباسی تلاش کنیم که به وصال منجر شود. او بر اهمیت اتحاد و هماهنگی در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که یک فرد روشن‌دل و خوش‌رنگ و بو از هزاران مرده بهتر است. در نهایت، شاعر به ما یادآوری می‌کند که هر فردی می‌تواند نور خود را برافروزد و در دل شب روشنایی ایجاد کند.