نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

عشق گزین عشق و در او کوکبه می‌ران و مترس

ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس

جانوری لاجرم از فرقت جان می‌لرزی

ری بهل و واو بهل شو همگی جان و مترس

چون تو گمانی ابدا خایفی از روز یقین

عین گمان را تو به سر عین یقین دان و مترس

در دل کان نقد زری غایبی از دیدن خود

رقص کنان شعله زنان برجه از این کار و مترس

دل ز تو برهان طلبد سایه برهان نه توی

بر مثل سایه برو باز به برهان و مترس

سایه که فانی کندش طلعت خورشید بقا

سایه مخوانش تو دگر عبرت ماکان و مترس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل است و به خواننده توصیه می‌کند که از ترس و نگرانی درباره عشق و حقیقت نرود. شاعر به دل می‌گوید که نباید از عشق گزیده و آگاهی از حق بترسد و باید به قدرت عشق ایمان داشته باشد. در ادامه، از جدایی و لرزیدن جان صحبت می‌کند و بر لزوم تسلیم شدن به عشق و پذیرش واقعیت تأکید می‌کند. در نهایت، به سایه اشاره می‌شود که فانی است و باید به حقیقت بقا، یعنی عشق و نور خورشید، توجه کرد و از تردید و ترس دوری جست.