نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و تُرش

چون لحد و گور مغان تنگ و دل افشار و ترش

یار چو آیینه بود، دوست چو لوزینه بود

ساعت یاری نبود خایف و فرّار و تُرش

هر کی بود عاشق خود پنج نشان دارد بد

سخت دل و سست قدم کاهل و بی‌کار و ترش

ور چشمش بیش بود هم تُرشی بیش کند

دان مثل بیشی او سرکهٔ بسیار ترش

بس کن شرح ترشان، این قدری بهر نشان

کی طلبد در دل و جان طبع شکربار ترش؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از یاری سخن می‌گوید که بدخلق و غمگین است و مانند قبر و گور تنگ و دلگیر به نظر می‌رسد. او بر این باور است که دوست واقعی باید مانند آینه شفاف و روشن باشد، و یاری که به زندگی رنگ و طروات بدهد. شاعر به عشق اشاره می‌کند و می‌گوید عاشق واقعی نشانه‌هایی دارد؛ او دلش سخت و رفتارش شل و کاهل است و اگر چشمانش زیاد باشد، دلش بیشتر ترش می‌شود. در نهایت، شاعر از این می‌نالد که چگونه ممکن است کسی در دل و جان خود، طبع شیرین و خوشی را طلب کند در حالی که در ناشکیبایی و ترشی محصور است.