نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش

با زهره درآ گویان در حلقه مستانش

هر جان که بود محرم بیدار کنش آن دم

وان کو نبود محرم تا حشر بخسبانش

می‌گو سخنش بسته در گوش دل آهسته

تا کفر به پیش آرد صد گوهر ایمانش

یک برق ز عشق شه بر چرخ زند ناگه

آتش فتد اندر مه برهم زند ارکانش

آن جا که عنایت‌ها بخشید ولایت‌ها

آن جا چه زند کوشش آن جا چه بود دانش

آن جا که نظر باشد هر کار چو زر باشد

بی‌دست برد چوگان هر گوی ز میدانش

شمس الحق تبریزی کو هر دل بی‌دل را

می‌آرد و می‌آرد تا حضرت سلطانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره بیداری روحانی و عشق الهی است. شاعر از مرغ سحر می‌خواهد که در هنگام صبح، با نغمه‌های خود دل‌ها را بیدار کند و آنانی را که محرم عشق هستند، بیدار کند. او به اهمیت محبت و ایمان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق الهی می‌تواند زندگی را دگرگون کند. در این فضای عرفانی، شاعر از نقش شمس تبریزی سخن می‌گوید که مایه هدایت و روشنی دل‌هاست و به بیداری انسان‌ها کمک می‌کند. این شعر به نوعی دعوت به توجه به معنویات و کسب علم و دانش در پیشگاه عشق الهی است.