نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

و آنک می‌کرد او کرانه در میان آوردمش

آنک عشوه کار او بد عشوه‌ای بنمودمش

و آنک از من سر کشیدی کشکشان آوردمش

آنک هر صبحی تقاضا می‌کند جان را ز من

از تقاضا بر تقاضا من به جان آوردمش

جان سرگردان که گم شد در بیابان فراق

از بیابان‌ها سوی دارالامان آوردمش

گفت جان من می‌نیایم تا بننمایی نشان

کو نشان کو مهر سلطان من نشان آوردمش

مهربانی کردن این باشد که بستم دست دزد

دست بسته پیش میر مهربان آوردمش

چونک یک گوشه ردای مصطفی آمد به دست

آنک بد در قعر دوزخ در جنان آوردمش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به توصیف حالتی روحانی و عاطفی پرداخته و حاکی از تلاش شاعر برای هدایت و نجات جان خسته و سرگردان از وضعیت‌های ناگوار است. شاعر از تصاویر بلاغی و استعارات استفاده می‌کند تا نشان دهد که چگونه از بدی‌ها، عشق، و فراق، جان را به سوی آرامش و مهربانی می‌آورد. او به جستجوی نشانه‌ها و مهر و محبت می‌پردازد و در نهایت با بستن دست دزد، به نوعی می‌خواهد از رفتارهای ناپسند جلوگیری کند و جان را به دنیای بهتر و آشتی نزدیک کند. نهایتاً، اشاره به رحمت و رستگاری در بالاترین مقام یعنی جنت به تصویر کشیده شده است.