نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا بی‌گه رسیدی می بده مردانه باش

ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش

سر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مده

وان کز این میدان بترسد گو برو در خانه باش

چون ز خود بیگانه گشتی رو یگانه مطلقی

بعد از آن خواهی وفا کن خواه رو بیگانه باش

درهای باصدف را سوی دریا راه نیست

گر چنان دریات باید بی‌صدف دردانه باش

بانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کش

شمع را تهدید کن کای شمع چون پروانه باش

کاسه سر را تهی کن وانگهی با سر بگو

کای مبارک کاسه سر عشق را پیمانه باش

لانه تو عشق بودست ای همای لایزال

عشق را محکم بگیر و ساکن این لانه باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ساقی (نوشیدنی‌دهنده) دعوت می‌کند که به طور جدی و مردانه مشروبات را سرو کند و بر دیوانگی عاشقان بیفزاید. شاعر از ساقی می‌خواهد که فنجان‌ها را پر کند و به ترس از میدان زندگی بی‌اعتنا باشد. او به کسانی که خود را گم کرده‌اند می‌گوید که پس از بی‌خود شدن، به یگانگی و حقیقت بپیوندند و وفادار بمانند. همچنین، در اشعار اشاره به درهای به دریا، تهدید شمع و پر کردن کاسه سر با عشق وجود دارد که نشان‌دهنده‌ی اهمیت عشق و تعهد به آن است. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان لانه‌ای همیشگی و مستمر معرفی می‌کند که باید آن را با قدرت در آغوش گرفت.