نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

اندرآمد شاه شیرینان ترش

جان شیرینم فدای آن ترش

چشم کژبین را بگفتم کژ مبین

کس کند باور گل خندان ترش

در هر آن زندان که درتابد رخش

کس نماند در همه زندان ترش

گرد باغش گشتم و والله نبود

میوه‌ای اندر همه بستان ترش

در حرم خندان بود سلطان ولیک

می‌نماید خویش در دیوان ترش

گر تو مرد مؤمنی باور مکن

انگبین و شکر و ایمان ترش

منکر ار باشد ترش نبود عجب

نسبتی دارد به بادنجان ترش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جذابیت شخصی به نام "شاه شیرینان ترش" اشاره می‌کند و از جان خود برای او می‌گذرد. او به چشم‌های کژبین اشاره می‌کند که نمی‌توانند زیبایی‌های واقعی را ببینند و در هر جایی که شادابی و زیبایی هست، هیچ زندانی نمی‌ماند. شاعر به گشت و گذار در باغ و بستان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ میوه‌ای به شیرینی و شادابی آن ترش نیست. همچنین، به رغم اینکه سلطان در حرمش خندان است، در دیوان هم خود را نشان می‌دهد. او به ایمان و شیرینی رابطه‌اش نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی نگاهی منفی به این رابطه داشته باشد، نباید تعجب کند؛ زیرا آن رابطه به نوعی به ترشی و تلخی شباهت دارد.