نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

کو مطرب عشق چست دانا

کز عشق زند نه از تقاضا

مردم به امید و این ندیدم

در گور شدم بدین تمنا

ای یار عزیز اگر تو دیدی

طوبی لک یا حبیب طوبی

ور پنهانست او خضروار

تنها به کناره‌های دریا

ای باد سلام ما بدو بر

کاندر دل ما از اوست غوغا

دانم که سلام‌های سوزان

آرد به حبیب عاشقان را

عشقیست دوار چرخ نه از آب

عشقیست مسیر ماه نه از پا

در ذکر به گردش اندرآید

با آب دو دیده چرخ جان‌ها

ذکرست کمند وصل محبوب

خاموش که جوش کرد سودا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شور و شوق آن نوشته شده است. شاعر به اهمیت عشق حقیقی اشاره می‌کند که نه از روی خواهش بلکه از دل برمی‌خیزد و تأکید می‌کند که عشق واقعی زندگی انسان را معنا می‌بخشد. در این میان، شاعر از یاری عزیز و غیبت او درد و اندوه خود را بیان می‌کند. او به زیبایی‌های عشق و قدرت آن در ایجاد ارتباط روحی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق همچون دایره‌ای بی‌پایان است و در دل عاشقان هرگز خاموش نمی‌شود. عشق، همچون یک ذکر، می‌تواند انسان را به وصل محبوب برساند و او از این عشق سوزان و بی‌پایان سخن می‌گوید.