نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

باز درآمد طبیب از در ایوب خویش

یوسف کنعان رسید جانب یعقوب خویش

بهر سفر سوی یار خانه برانداخت دل

دید که خود بود دل خانه محبوب خویش

دل چو فنا شد در او ماند وی او کشف شد

آنچ بگفت او منم طالب و مطلوب خویش

شکر که عیسی رسید عازر ما زنده شد

شکر که موسی نمود معجزه خوب خویش

شکر که موسی برست از همه فرعونیان

شکر که عاشق رسید در کنف خوب خویش

شکر که خورشید عشق از سوی مشرق بتافت

در دل و جان‌ها فکند آتش و آشوب خویش

شکر که ساقی غیب شست به می جمله عیب

شکر که طالب رهید از غم دلکوب خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف سفر و ملاقات با محبوب می‌پردازد. شاعر به تأثیرات این دیدار اشاره می‌کند و به شکرگزاری از نعمت‌ها و معجزات مختلف، مانند آمدن عیسی و موسی، می‌پردازد. او از عشق و نور آن یاد می‌کند که جان‌ها را روشن می سازد و مشکلات را از دل‌ها می‌زداید. در نهایت، شاعر به شادی و راحتی که از این ملاقات حاصل می‌شود، اذعان دارد و از رهایی از غم و اندوه سخن می‌گوید.