نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما را سفری فتاد بی‌ما

آن جا دل ما گشاد بی‌ما

آن مه که ز ما نهان همی‌شد

رخ بر رخ ما نهاد بی‌ما

چون در غم دوست جان بدادیم

ما را غم او بزاد بی‌ما

ماییم همیشه مست بی‌می

ماییم همیشه شاد بی‌ما

ما را مکنید یاد هرگز

ما خود هستیم یاد بی‌ما

بی ما شده‌ایم شاد گوییم

ای ما که همیشه باد بی‌ما

درها همه بسته بود بر ما

بگشود چو راه داد بی‌ما

با ما دل کیقباد بنده‌ست

بنده‌ست چو کیقباد بی‌ما

ماییم ز نیک و بد رهیده

از طاعت و از فساد بی‌ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و تجربیات روحانی خود پرداخته و به مفهوم "ما" و "بی ما" اشاره می‌کند. او از سفری روحانی صحبت می‌کند که در آن دلش گشوده شده و زیبایی‌ها را بدون حضور خود احساس کرده است. شاعر تصریح می‌کند که با وجود غم و دوری از دوست، شادی و آرامش را در وجود خود می‌یابد. او می‌گوید که همواره مست و شاد است و نیاز به یادآوری دیگری ندارد، زیرا خود به یاد خود هستند. با اشاره به درهای بسته، به این نکته می‌رسد که وقتی راهی برای درک و تجربه بدون خود یافت، برایش همه چیز ممکن می‌شود. در نهایت، او از آزادی از نیک و بد و دستورات دینی و دنیوی سخن می‌گوید، بیانگر رهایی و کمال روحی‌اش.