نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

توبه من درست نیست خموش

من بی‌توبه را به کس مفروش

بندهٔ عیب‌ناک را بمران

رحمت خویش را از او بمپوش

تو سمیع ضمیر و فکری و ما

لب ببسته همی‌زنیم خروش

هر غم و شادی‌یی که صورت بست

پیش تصویر توست خدمت کوش

نقش تسلیم گشته پیش قلم

گه پلنگش کنی و گاهی موش

می‌نماید فسرده هر چیزم

همچو دیگ‌ند هر یکی در جوش

می‌زند نعره‌های پنهانی

ذره ذره چو مرغ مرزنگوش

وقت آمد که بشنوید اسرار

می‌گشاید خدا شما را گوش

وقت آمد که سبزپوشان نیز

در رسند از رواق ازرق‌پوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توبه و حالتی از بندگی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که توبه‌اش درست نیست و نمی‌خواهد خود را به کسی عرضه کند. او از رحمت خدا سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که خداوند به عیب‌ها توجه نمی‌کند. شاعر به عمق احساساتش اشاره کرده و می‌گوید که در این حالت، همه غم‌ها و شادی‌ها را در نزد خداوند می‌بیند. او از تضاد در زندگی، مثل پلنگ و موش، و نیز از احساسات پنهان خود سخن می‌گوید. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که وقتی زمانش برسد، خداوند اسرار را می‌شنود و راه را برای سبزپوشان باز می‌کند تا به آگاهی برسند.