نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بباید عشق را ای دوست دردک

دل پردرد و رخساران زردک

که بی‌درد دل و بی‌سوز سینه

بود دعوی مشتاقیت سردک

جهان عشق بس بی‌حد جهانست

تو داری دیدگان نیک خردک

چه داند روستایی مخزن شاه

کماج و دوغ داند جان کردک

بجز بانگ دفت نبود نصیبی

چو هستی چون خصی در روز گردک

اگر خواهی که مرد کار گردی

ز کار و بار خود شو زود فردک

چو چیزی یافتی خود را تو مفروش

به پیش هر دکان مانند قردک

که دعوی مردیت بی‌جان مردان

بدان آرد که گویندت که مردک

اگر ناگاه مردی پیش افتد

به خون خود دری کاری نبردک

تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش

به تسبیح و به ذکر چند وردک

مکن شیخی دروغی بر مریدان

ار آن ناز و کرشمه ای فسردک

شه شطرنجی ار تو کژ ببازی

به شمس الدین تبریزی تو نردک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و درد در آن می‌پردازد. شاعر به دوستش می‌گوید که عشق درد و رنج خاص خود را دارد و کسی که به این درک نرسد، نمی‌تواند به عمق عشق پی ببرد. همچنین، به نقد افراد بی‌فهمی می‌پردازد که تنها در ظاهر موفقیت و دانش را نشان می‌دهند، اما در واقع چیزی نمی‌دانند. شاعر تاکید می‌کند که انسان باید با صداقت و واقعیت زندگی کند و از دروغ و تظاهر دور باشد. در نهایت، به بازی شطرنج و نادرستی در آن اشاره می‌کند و از اهمیت بازی درست در زندگی می‌گوید.