نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه کارستان که داری اندر این دل

چه بت‌ها می‌نگاری اندر این دل

بهار آمد زمان کشت آمد

کی داند تا چه کاری اندر این دل

حجاب عزت ار بستی ز بیرون

به غایت آشکاری اندر این دل

در آب و گل فروشد پای طالب

سرش را می‌بخاری اندر این دل

دل از افلاک اگر افزون نبودی

نکردی مه سواری اندر این دل

اگر دل نیستی شهر معظم

نکردی شهریاری اندر این دل

عجایب بیشه‌ای آمد دل ای جان

که تو میر شکاری اندر این دل

ز بحر دل هزاران موج خیزد

چو جوهرها بیاری اندر این دل

خمش کردم که در فکرت نگنجد

چو وصف دل شماری اندر این دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌ها و اسرار دل اشاره می‌کند و از کارهای عجیب و شگفت‌انگیز آن سخن می‌گوید. او می‌گوید که دل پر از احساسات و تجربیات مختلف است و در عین حال، مملو از عشق و زیبایی‌هایی است که نمی‌توان به راحتی توصیف کرد. بهار به عنوان زمان نو شدن و آغاز کشت و کار معرفی می‌شود، و شاعر به عمق و پیچیدگی دل اشاره می‌کند که حتی اگر چیزی از بیرون آن را پوشانده باشد، باز هم درونش به وضوح آشکار است. دل را به مکانی پر از شگفتی و قدرت تشبیه می‌کند که می‌تواند منبع بی‌نظیری از احساسات و تجربیات باشد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که برخی از رازهای دل آن‌چنان عظیم و گسترده‌اند که فراتر از فهم و تصور هستند.