نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سوی آن سلطان خوبان الرحیل

سوی آن خورشید جانان الرحیل

کاروان بس گران آهنگ کرد

هین سبکتر ای گرانان الرحیل

سوی آن دریای مردی و بقا

مردوار ای مردمان هان الرحیل

آفتاب روی شه عالم گرفت

صبح شد ای پاسبانان الرحیل

همچو مرغان خلیلی سوی سر

زانک بی‌سر نیست سامان الرحیل

سوی اصل خویش یعنی بحر جان

جمع یاران همچو باران الرحیل

ای شده بگلربگان ملک غیب

کمترینه عاشق قان الرحیل

خانه و فرزند و بستر ترک کن

اسپ و استر زین و پالان الرحیل

پیش شمس الدین تبریزی شاه

خاک بی‌جان گشته با جان الرحیل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی است به سفر به سوی محبوب و سرچشمه‌ای از زندگی و جاودانگی. شاعر به کاروانی اشاره می‌کند که به سوی سلطان خوبان و خورشید جانان حرکت می‌کند و از مردم می‌خواهد که در این سفر سنگین را سبک کنند. وی مردانگی و اراده را به عنوان دریایی از فضیلت‌ها توصیف کرده و از پاسبانان می‌خواهد که به صبح نوین بیدار شوند. همچنین به یاران خود یادآوری می‌کند که بدون سر بی‌سازمانی وجود ندارد و به اصل خویش بازگردند. در نهایت، شاعر از فرهنگی عاشقانه و نیاز به ترک دنیای مادی برای دستیابی به حقیقت و حضور در حضور شاه شمس الدین تبریزی سخن می‌گوید.