غزل شمارهٔ ۱۳۹۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
باز در اسرار روم جانب آن یار روم
نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم
تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا
همره دل گردم خوش جانب دلدار روم
صبر نماندهست که من گوش سوی نسیه برم
عقل نماندهست که من راه به هنجار روم
چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تن
گوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم
خسته دام است دلم بر در و بام است دلم
شاهد دل را بکشم سوی خریدار روم
گفت مرا در چه فنی کار چرا می نکنی
راه دکانم بنما تا که پس کار روم
تا که ز خود بد خبرش رفت دلم بر اثرش
کو اثری از دل من تا که بر آثار روم
تا ز حریفان حسد چشم بدی درنرسد
کف به کف یار دهم در کنف غار روم
درس رئیسان خوشی بیهشی است و خمشی
درس چو خام است مرا بر سر تکرار روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید و حالتی پر از شوق و التهاب را بیان میکند. او از زیباییهای طبیعت، مانند آواز بلبل و گلزارها، یاد میکند و از شرم و حیا در عشقش سخن میگوید. شاعر از بیصبری و بیعقلیاش در پی عشق غافلگیر شده، میگوید و خواهان دیدن روی یار و تجربه عشق است. در نهایت، او به حسد اطرافیان و تلاش برای رسیدن به معشوق و یافتن راهی برای ابراز عشقش اشاره میکند و به نوعی در جستجوی معنا و الهام برای ادامه راه خود است.