نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم

گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم

چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه

ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم

زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود

گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم

تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم

با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم

اصل توی من چه کسم آینه‌ای در کف تو

هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم

تو به صفت سرو چمن من به صفت سایه تو

چونک شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم

بی‌تو اگر گل شکنم خار شود در کف من

ور همه خارم ز تو من جمله گل و یاسمنم

دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم

هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم

دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی

تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم

لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من

شمع دل است او به جهان من کیم او را لگنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و علاقه عمیق شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر در آغاز به تحیر از خود و وجودش می‌پردازد و به نوعی خود را گم کرده است. او از شدت عشق، خود را از دست داده و بی‌تابی می‌کند. عشقش به معشوق چنان عمیق است که هر حالت او تأثیری عمیق بر دلش می‌گذارد، چه در شادمانی و چه در غم. شاعر خود را به سایه‌ای تشبیه می‌کند که در کنار گل (معشوق) زندگی می‌کند و بدون او، وجودش سخت و بی‌ارزش به نظر می‌رسد. در نهایت، او با شور و شوقی بی‌پایان، هر لحظه به یاد معشوق و عشقش است و دلش برای او می‌تپد.