غزل شمارهٔ ۱۳۹۸ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم
ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی
چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم
ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم
فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام
بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم
شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان
پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از یک شاعر است که در آن بیان میکند که پس از دیدن راه و حقیقتی که در زندگیاش پیدا کرده، دیگر نمیخواهد پریشان و بلاتکلیف باشد. او به وجود یک وجود والا و الهی اشاره میکند که او را سیراب و شاد میکند و از اینکه به دنیا و شیطان وابسته شود، هراسان است. شاعر به قدرت و مقام این وجود اشاره میکند و آرزو دارد که به او نزدیکتر شود و از چیزهای بیمحتوا فاصله بگیرد. به طور کلی، او به سمت معنویت و رهایی از وابستگیهای دنیوی حرکت میکند.