نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما

مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما

سینه‌های عاشقان جز از شما روشن مباد

گلبن جان‌های ما خندان مبادا بی‌شما

بشنو از ایمان که می‌گوید به آواز بلند

با دو زلف کافرت کایمان مبادا بی‌شما

عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او

تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بی‌شما

عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده

جان ما را دیدنِ ایشان مبادا بی‌شما

جان‌های مرده را ای چون دم عیسی شما

ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بی‌شما

چون به نقدِ عشقِ شمس‌الدینِ تبریزی خوشم

رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بی‌شما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر نگران از دوری معشوق است و به تکرار بیان می‌کند که زندگی و عشق بدون او بی‌معنا و ناممکن است. او به عشق و روح عاشقان اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در غیاب معشوق، هیچ چیزی جز درد و مرگ نخواهد بود. همچنین، شاعر با زبان استعارهای زیبا، عشق و ایمان را به معشوق نسبت می‌دهد و می‌گوید که تمام زیبایی‌ها و شادی‌ها در حضور او معنا پیدا می‌کند. در نهایت، او به عشق شمس‌الدین تبریزی و تأثیر آن بر روح و جان عاشقان اشاره می‌کند و می‌گوید که خوشبختی او به حضوری‌اش بستگی دارد.