نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گردم

نه اخلاق سگان دارم نه بر مردار می‌گردم

مثال باغبانانم نهاده بیل بر گردن

برای خوشه خرما به گرد خار می‌گردم

نه آن خرما که چون خوردی شود بلغم کند صفرا

ولیکن پر برویاند که چون طیار می‌گردم

جهان مارست و زیر او یکی گنجی است بس پنهان

سر گنجستم و بر وی چو دم مار می‌گردم

ندارم غصه دانه اگر چه گرد این خانه

فرورفته به اندیشه چو بوتیمار می‌گردم

نخواهم خانه‌ای در ده نه گاو و گله فربه

ولیکن مست سالارم پی سالار می‌گردم

رفیق خضرم و هر دم قدوم خضر را جویان

قدم برجا و سرگردان که چون پرگار می‌گردم

نمی‌دانی که رنجورم که جالینوس می‌جویم

نمی‌بینی که مخمورم که بر خمار می‌گردم

نمی‌دانی که سیمرغم که گرد قاف می‌پرّم

نمی‌دانی که بو بردم که بر گلزار می‌گردم

مرا زین مردمان مشمر خیالی دان که می‌گردد

خیال ار نیستم ای جان چه بر اسرار می‌گردم

چرا ساکن نمی‌گردم بر این و آن همی‌گویم

که عقلم برد و مستم کرد ناهموار می‌گردم

مرا گویی مرو شپشپ که حرمت را زیان دارد

ز حرمت عار می‌دارم از آن بر عار می‌گردم

بهانه کرده‌ام نان را ولیکن مست خبازم

نه بر دینار می‌گردم که بر دیدار می‌گردم

هر آن نقشی که پیش آید در او نقاش می‌بینم

برای عشق لیلی دان که مجنون‌وار می‌گردم

در این ایوان سربازان که سر هم درنمی‌گنجد

من سرگشته معذورم که بی‌دستار می‌گردم

نیم پروانه آتش که پر و بال خود سوزم

منم پروانه سلطان که بر انوار می‌گردم

چه لب را می‌گزی پنهان که خامش باش و کمتر گوی

نه فعل و مکر توست این هم که بر گفتار می‌گردم

بیا ای شمس تبریزی شفق‌وار ارچه بگریزی

شفق وار از پی شمست بر این اقطار می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ابراز عشق و اشتیاق عارفانه شاعر به معشوق است. او با تشبیه‌هایی از طواف حاجیان دور خانه خدا، نشان می‌دهد که در این مسیر به دنبال معرفت و عشق واقعی می‌گردد. شاعر اعلام می‌کند که از دنیا و زرق و برق آن بی‌نیاز است و تنها به دنبال روح و جمالی است که در پس ظاهر پنهان است. او به دنبال حقیقت و گنجی است که در زیر سطح زندگی نهفته است، و به عبارتی می‌خواهد عمیق‌تر ببیند و در پی آگاهی و حقیقت باقی بماند.با اشاره به شخصیت‌هایی چون خضر و سیمرغ، تلاش می‌کند تا عمق جستجوی خود را در یافتن معنای زندگی و عشق نمایان کند. در نهایت، شاعر به شمس تبریزی اشاره می‌کند و خواستار نزدیکی و دیدار با اوست، زیرا این دیدار برایش منبع نور و روشنایی است.