نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بگفتم عذر با دلبر که بی‌گه بود و ترسیدم

جوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدم

بگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیده

بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم

بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیده‌ست

بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم

بگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجوران

بگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدم

چو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستد

تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم

بگفتم روز بی‌گاه است و بس ره دور گفتا رو

به من بنگر به ره منگر که من ره را نوردیدم

به گاه و بی‌گه عالم چه باشد پیش این قدرت

که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم

اگر عقل خلایق را همه بر همدگر بندی

نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، گوینده با دلبر خود به گفتگو می‌پردازد و از نگرانی‌هایش می‌گوید. دلبر در پاسخ به گوینده به او یادآوری می‌کند که هر آنچه را که او ناپسند می‌داند، به لطف خود پسندیده است. گوینده به دلبر می‌گوید که اگرچه دل او معصوم است، دلبر به او می‌فهماند که او نیز از دل نگردیده است. سپس، گوینده از درد فراق خود شکایت می‌کند و دلبر، آن را به دام لطف خود تعبیر می‌کند. به این ترتیب، دلبر مسئولیت و کمالات عشق را به عهده می‌گیرد و بیان می‌کند که قدرت او فراتر از فهم بشر است و اگر عقل‌ها در کنار هم جمع شوند، تنها آن که عشق را انتخاب کرده است می‌تواند به راز لطف او دست یابد.